دنيا را نگه داريد

مي‌خواستم زندگي كنم، راهم را بستند

ستايش كردم، گفتند خرافات است

عاشق شدم، گفتند دروغ است

گريستم، گفتند بهانه است

خنديدم، گفتند بهانه است

دنيا را نگه داريد، مي‌خواهم پياده شم!

دكتر شريعتي

/ 2 نظر / 6 بازدید
امين (روزنامه نگاری از تبريز )

سلام.خسته نباشيد در مورد آن قضيه من چند بار به تو زنگ زدم . يعنی رهام گفت زنگ بزنم اما تو گوشی را برنداشتی . زياد خودت را ناراحت نکن . قبول دارم که که آدم ناراحت می شود . اما زیاد به دل نگیر . اول کاری طرح این گلایه ها شاید کمی به نفع و مصلحت نباشد . می گم خوش به حالتان که فرصت می کنین و درس می خوانید . من که اصلا از حوصله و وقت شدید کم آوردم .

امين (روزنامه نگاری از تبريز )

سلام . من که از حرف های شما سر در نياوردم . در وبلگ من يک چيزی گفتيد و در وبلاگ جمعی يک چيز ديگر . تازه منو با دختر عموی وزير کشور درنيانداز ! ما يک چيزی گفتيم . تو خواه از سخنم پند گير وخواه ملال !! در ضمن دفعه آخرت باشد که زير نظرت آدرس وبلاگت را نمی زنی . آدم بايد ده جا را بگردد تا آدرس تو را پيدا کند .