در این هستی غم انگیز

وقتی روشن کردن حتی یک چراغ ساده دوستت دارم

کام زندگی را تلخ می کند

وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتیت

تن را تا مرزهای دوزخ می لغزاند

دیگر نازنین من    چه جای اما    چه جای کاش

چه جای اگر     و این حرف آخر نیست

به ارتفاع ابدیت    دوستت دارم

حتی اگر به رغم   پرهیزگاری صوفیانه

از لذت گفتنش

امتناع کنم.

"مصطفی مستور"

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
مهـــــــــران

سلام در مدتی که از وبلاگت بازدید کردم مطمئنم وقتم رو تلف نکردم. ولی اگر خواستی وقتت رو تلف کنی به وبلاگ من یه سر بزن. خوشت امود تبادل لینک کنیم! مهران "کهنه درخت"

عین- جیم

دم اقای مستور گرم با این شعر زیبایشان دست شما هم درد نکنه با این انتخاب به جایتان

میناحیدری

مرسی خانم زیبا بود. شعرهای ایشون رو دوست دارم

سعادت

چقدر زیبا بود دوست جونم !!!