این هم قصه رفت و آمدهای ما

شب تا دیر وقت بیدار بودم تا کنفرانس هایی رو که باید ارائه می دادم آماده کنم.صبح زود با صدای موبایل به سختی بیدار شدم.رفتم اداره. فکرم خیلی شلوغ بود و کار زیاد داشتم. ساعت کار اداری تا 15،30 بود و بلیط قطار هم 15،30 .تصمیم گرفتم کارهارو زودتر انجام بدم و یک ساعت مرخصی ساعتی بگیرم. ساعت 14.30 رفتم خونه که کیف و کتابها رو بردارم و برم به سمت راه آهن. توی راه با خودم قرار گذاشتم که تا رفتم توی کوپه با هم کوپه ای ها ارتباط برقرار نکنم تا شاید بتونم استراحتی بکنم و بعد با دوست همکلاسی که اون هم همسفرم بود اما در سالنی دیگر از  قطار، قرار بگذارم و شب کنفرانس هایی رو که آماده کرده بودم با هم مرور کنیم.

وارد کوپه شدم.یک مادر با دو دوخترش و یک خانم میانسال توی کوپه بود.یه سلام سرد کردم و نشستم گوشه پنجره و خواستم چشمهام رو ببندم که خانم میانسال مرا بست به رگبار سوال...

خانوم: دانشجویی؟

-بله

خانوم: چه رشته ای؟

-ارتباطات

خانوم: چی هست؟ یعنی چکاره می شی؟

- خبرنگار

خانوم: اصلا بهت نمی یاد مگه نه خانوم ها؟

( خانوم ها:آره خیلی آرومه،فضول هم نیست!اصلا شبیه خبرنگارا نیست.)

خانوم:  هرهفته می ری تهران؟

-بله

خانوم: وایییییییییی خسته نمی شی؟چرا نمیمونی تهران؟

- چون شاغلم

خانوم: وای یعنی هم درس می خونی و هم کار؟

- بله

(مادر اون دخترها شروع کرد به طعنه زدن به دختراش که نیگاه کنی نصف شماست و...

دخترها هم کلی غر ولند کردن و...)

خانوم: هم کار هم درس سخت نیست؟خیلی گناه داری.

- یکم سخته.ممنونم

و....

تا خانم ها مشغول نقد و بررسی من بودن چشمام رو بستم که شاید بتونم یه چرت بزنم همین که چشمام سنگین شد همکلاسی از سالن 2 (من سالن 11 بودم)وارد کوپه شد و زد روی کتفم و... چطوری؟

شروع کردیم به صحبت راجع به روزنامه نگاری سایبر و چای سفارش دادیم تا چرت من بپره.کلی همکلاسی با خانم ها ارتباط برقرار کرد و شلوغ کاری و محبت و...

خانم ها گفتن خیلی بهت می یاد خبرنگار باشی علی رغم دوستت که اصلا بهش نمی یاد! کلی خندیدیم که یکدفعه یه صدای بلند، جیغ خانم میانسال و توقف قطار!

سرو صدا ها اوج گرفت تا اینکه اعلام کردند 3 تا واگن جلویی قطار که ظاهرا یکیش واگن 2 (سالن دوستم) بود  از خط خارج شده و...

یکی به رئیس قطار ناسزا می گفت،یکی به اول تا آخر...،یکی ناله می کرد، یکی حالش بهم خورده بود،یکی با تلفن همراهش خبر می داد، همکلاسی هم نگران وسایلش بود و من هم آروم و خواب آلود نظاره گر بودم و نگران 3 کنفرانسی که داشتم و...

خبر دادند که حداقل 6 ساعت خط مسدود خواهد بود ! دیگه به کلاس های فردا و کنفرانس ها نمی رسیدم کلی حالم گرفت. با همکلاسی تصمیم گرفتیم از اون بیابون با ماشین بریم اندیمشک و برگردیم به اهواز. رفتیم اندیمشک و مجبور شدیم شب رو اونجا بمونیم و 5،5 صبح حرکت کنیم به سمت اهواز تا به اداره برسیم و مرخصی هامون از بین نره.حرکت کردیم از بخت بد ما تصادف وحشتناکی در جاده اتفاق افتاده بود و جاده بسته شده بود و مجبور شدیم از کوچه پس کوچه های یکی از روستاها عبور کنیم و...

تصمیم گرفتم که تا جایی که جیبم و کیفم اجازه می ده از طریق زمین سفر نکنم و با پرواز...حالا در آسمان چه اتفاقی خواهد افتاد،خدا داند.این هم درس خواندنبدون هزینه و با آرامش کامل!

پی نوشت:مدیرکل راه آهن جنوب اعلام کرده:بر اساس گزارشات و تحقیقات به عمل آماده دلیل خروج قطار خرمشهر-تهران از خط، بازکردن پیچ‌های کنگی سوزن خط راه آهن ورودی به ایستگاه راه آهن "سبزآب" توسط افراد ناشناس بوده است.

لینک خبر : http://khouzestan.isna.ir/main/FullNews.aspx?

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم گلی

یوسف از جرم زلیخا مدتی زندان برفت مهدی از اعمال ما حبس ابد گردیده است

مریم گلی

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر ولی از همه دردناکتر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

مریم گلی

قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد . . .

مریم گلی

شاد ترین افراد بهترین ها را ندارند فقط از آنچه در راهشان است بهترین استفاده را میبرند

مریم گلی

تنها کسی می تونه از سیم خاردار دشمن عبور کنه که در سیم خاردار نفس خویش گیر نکرده باشه.

مریم گلی

هنگامى كه از چيزى مى ترسى ، خود را در آن بيفكن ، زيرا گاهى ترسيدن از چيزي ، از خود آن سخت تر است .

مریم گلی

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست شرط داخل شدنش دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی ان با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا دگر سهراب نپرسد خانه دوست کجاست

مریم گلی

سه چیز را هرگز فراموش نکن .به همه نمی توانی کمک کنی .....همه چیز را نمی توانی عوض کنی.................و همه تو را دوست نخواهند داشت

مریم گلی

اگر می خواهی شاد باشی "ای کاش "را از گفتارهایت حذف کن و به جای آن از "دفعه بعد"استفاده کن.

مریم گلی

پرواز من به بال و پر توست زینهار مشکن مرا که می شکنی بال خویش را